تبليغاتX
پَخـــمَک

پَخـــمَک

---->سوتی های روزانه<----

سلام.

خیلی وقتی میشد که آپ نکردم.

آخه سخت مشغول علمم

ولی امشب داشتم عکسهای طنز رو تو وب نگاه میکردم.

یه چندتاییش جالب بود.

ایناهاش :

------------------------------------------------------------------------------

پ.ن : آقا اینو گذاشتم خواهشا آقای.. ،( اسمشم نمیدونم چیچیه. )فقط یکم جنبه داشته باش.

گفتم دور هم باشیم

جک فِلوِداهه! : اصفهانیه میخواسته بره اون ور آب میره یه جفت کفش چرم براق میخره

بعد میره اون ور آب و با دوس دخترش قرار میذاره بعد دختره با مینیژوپ میشینه عکس شورتش

میوفته رو کفش اصفهانیه بعد میگه ببخشید خانوم شما شورتت صورتیه ؟

- از کجا فهمیدی؟

+حس ششم!

سری بعد دوباره میاد،

+ شورتت زرده؟

- از کجا فهمیدی؟

+ حس ششم!

ایندفه دختر شورت نمیپوشه تا سر دربیاره قضیه چیه.

تا که میشینه اصفهانیه غَش میکنه!

ملت دورش جمع میشن به هوش که میاد علت غش کردنش رو پرسیدن

گفت : هیچی فکر کردم کفشم پارَست!

پ.ن۲: داداش این قصه نبودا فقط  کاراکتر زیاد مصرف کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 10:40 PM  توسط پشت کنکوری  | 

نمیدونم، شاید کمتر تو این جور مسائل ریز شدین. ولی تا به حال به عطسه کردن افراد دقت کردین؟ یا خودتون؟ مثلا خودِ من همیشه عادت دارم دماغمو بگیرم و تو دستم عطسه کنم. که صدای حرفیش به این صورتِ : "آبچـــــه!"

حالا بعضی از افراد هستن که به صورت توهین آمیز (گوش خراش) عطسه میکنن! که صدای حرفیش هم به این صورتِ : " خفه شـــــو! "

بعضی ها هم هستن که خودِ عطسه رو دعوا میکنن! صدای حرفیش هم به این صورتِ : " اِه! "

البته آمار عطسه نشان داده که اکثر آقایون با عطسه کردن، آدم رو دعوا میکنن(مردانه)، و اکثر خانومها هم خود عطسه رو دعوا میکنن.(زنانه)    حالا گذشته از این حرفها، کاش فقط صدای عطسه بود! بعضی هام هستن که وقتی عطسه میکنن، هرچی آب تو منبعِ بدن ذخیره کردن رو روانه طرف میکنن!!  در این شرایط، قربانی دیگر لازم نیست حمام کند!   حالا باز هم ای کاش درهمین صدا و پرتاب با تُف ختم میشد!، گلاب به روتون، گلاب به روتون در یک شرایطی هم هست که هر چه سریع تر قربانی باید محل وقوع خطر رو ترک کند! اون هم زمانیست که فردِ عطسه کننده *سرما خورده باشه!  که حدسِش کار سختی نیست، چون وقتی کسی سرما خورده، مُخاطی که طیِ دوره بیماریش در faceاش جمع شده با پرتاب عطسه.....................!!!

 پ.ن 1: این بند به بَد دلان توصیه نمیشود! :!warning

*یه چیزی نزدیک بود از قلم بیفته؛ وقتی کسی سرما خورده و هِی فِرت و فورت عطسه میکنه و اگر دستمال در دست نداشت ( البته شاید بنده خدا نداشت، که یه ثوابی بکنید بهش بدید.) نباید زیاد نگاش کنید، آخه میدونی؟ حادثه که خبر نمیکنه، ممکنه وقتی عطسه کرد از تو سوراخ دماغش یه بادکنک ظاهر بشه!(tip)       که در این شرایط بحرانی، هم اون خجالت زده میشه و سعی داره هر چه زودتر منطقه رو ترک کنه و هم شما به اُق و ایق می اُفتین!

 پ.ن 2: (tip) از لحاظ سیستمی و ظاهرا بادکنک معنی میده که اکثرا به صورت  پیغامهای متنی در گوشه و کنار com ظاهر میشه.

پ.ن 3: عطسه هم مردانه، زنانه شد!

 

پ.ن 4: " خفه شــــو! "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/09ساعت 10:4 PM  توسط پشت کنکوری  | 

از آخرین آپی که کردم فکر میکنم یک دهه ای میگذره! تو این مدت مشغول مطالعه در زمینه مباحث "قلمبه سلمبه" دقت بفرمایید "قلمبه و سلمبه"  بودم.که شاید این حقیر بلاخره بمانند رستمِ دَستان توانستم این شاخک های غول کنکور را بشکنم و از دروازه های قلعه دانشگاه عبور کنم.البته فکر کنم قصه من نقل دخترک ترشیده ای شود که همه عمرش رو صرف انتظار سپری کرد..   به قول قدیمی ها صبر ایوب!

اون قبل تَرها وقتی بچه دبستانی بودم همیشه تو ذهنم تنبل کلاس رو یه بچه ای با صورت کثیف و آبِ دماغِ راه افتاده با موهای ژولیده و لباس نامرتب تصور میکردمو زرنگ کلاس رو یه بچه ای با موی از فرق سمت چپ( از لاله گوش) باز شده و عینک ته استکانی، و دندنهای خرگوشیِ فاصله دار و لباسهای اتو کشیده.بلاخره ، دنیای کودکی هم یه عالمیست واسه خودش.

چهارشنبه هم برای امتحان کلاسی رفته بودم، و وقتی دست و پا شکسته به همه سوالات جواب دادم، رفتم تو عالمِ توهم!

 پشت کنکوری: آقای(..) میتونم برگه ام رو بدم؟؟

مراقب: آره جانم، بده.

مراقب: به به! احسنت! مرحبا! وقعا که برگه شما رو باید با آب طلا نمره داد!

پشت کنکوری:

مراقب: جنابِ(..) شما متفکران رو باید روی تخمِ چشم بنده و امثال بنده نهاد و بدون کنکور به دیده منت راهیِ دانشگاه کرد.

مراقب: واقعا عذر میخوام که شما رو معطل کردم، جای شما اینجا نیست.

مراقب: دینگ دینگ دینگ(شماره گیری)، الو.. سلام آقای(..) ما به یک مورد استثنایی برخوردیم! بله.بله. هرچه زودتر اقدام به پذیرش کنید.

مراقب: لطفا، استدعا میکنم بفرمایید برای رهگیریِ پذیرش در امیرکبیر.

پشت کنکوری:

.

.

-    آقا..آقا... وقت امتحان تموم شده. برگه ات رو بده.

+   ممنون از لطفتون! لطف کنید، سهمیه ام رو هم سفارشی کنید

-    چی؟!!!  وقتت تموم شده برگه ات رو بده.

 و پشت کنکوری باز  اَندر خَم یک کوچه!

پ.ن 1: منظور از این سبک مباحث پیچیده ای بود که در ارقام ریاضیِ پایه اشاره به فرمولهای سینوس و کتانژانت و (استغفرالله کُ..{بیب}) شده بود.

پ.ن ۲: چه خوش گفت شاعر" تنبل همیشه خوابه...جاش توی رختخوابه...پاشو پاشو  بیدارش کن...از رختخواب جداش کن..

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 8:19 PM  توسط پشت کنکوری  | 

لا اله الله، لا اله الله، لا اله….   گفتنِ این اَشهد آدم رو یاد هوالباقی میندازه. دو روز پیش جای دشمنت خالی رفته بودم فاتحه یه عزیزی. بردیمش غسالخونه که مرده شورها بشورنش. خوب که شستنش و غسلش دادن،  هرجا هم که سوراخ وجود داشت کافور هل میدادن توش! رفته بودم تو فکر عاقبت خودم، که یدفه به خودم اومدم دیدم هیچیکی نیست! آروم سرم رو برگردوندم دیدم مرده شوره وایساده شلنگ هم به دستش بهم لبخند میزنه! همون وسط قبض روح شدم! دوتا پا داشتم دوتا دیگه هم قرض گرفتم و نفهمیدم چه جوری اومدم بیرون!

خلاصه خودم رو رسوندم به قطعه میت. البته دیر رسیده بودم چون سنگ لهد رو گذاشته بودن و یه خروار خاک هم روش.   نشستم فاتحه دادم و بعد به برادر میت خواستم دلداری بدم از بس فکرم مشغول اون لبخندِ رِزیدِنت اِویلی بود، به اشتباه گفتم تبریک میگم. دیدم خیلی ضایع شد، یه جوری جمش کردم و ازشون خدافظی کردم و راهی شدم.

 پ . ن 1: شکسپیر حرف خوبی میزنه : " اگه یه سیب گاز زدی و یه دفعه یه کرم درسته دیدی زیاد ناراحت نشو! چون بهتر از اینه که یه سیب گاز بزنی و اون وقت یه کرم نصفه ببینی!!"  حالا نقل ما شده! از سر مزارکه اومدم بین راه خیلی گرسنه ام شد، جات خالی رفتم ساندویچی، یه همبر سفارش دادم، از بس گشنه ام بود نفهمیدم چه جوری بخورم! نصفه هاش خواستم سس بزنم یه تار مو به طول یه بند انگشت از وسطش کشیدم بیرون، به طرف گفتم، به آشپزش بگه وقت کردی قربونت یه اصلاح برو!  با اینکه هنوز گشنه ام بود ولی دیگه منطق معده ام میگفت ادامه نده!   البته بنده خدا، داداش میت اسرار کرد که واسه نهار تشریف داشته باشم ولی نمیدونم چرا غذای مرده از گلوم پایین نمیره، به همین خاطر قبول نکردم. ولی خب دیگه.. نهار نموندن همانا، همبرِ مودار و گشنه ماندن هم همانا!

 پ . ن 2 : دیگه غلط بخورم پامو تو حموم مرده ها بگذارم. همبرِ سر راهی هم دیگه واسه این معده کارد خورده نمیگیرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 0:17 AM  توسط پشت کنکوری  | 

 تا بیام خَم و چَم کد نویسی بلاگ رو یاد بگیرم زمان میبره. میترسم اینم نقل کنکور بشه.    البته به جونِ جونم کودن نیستم ولی خب دیگه، کنکور دولتی یعنی شکستن شاخ غول!  (بابا اینکاره!).  حالا پشت کنکور موندن به یک ور، پشت درِ دستشویی موندن هم به یک ورِ دیگر!     " آقای شهردار(..)، با شما  هستما: لطفا توی این پارکها به گذاشتن تنها یک سرویس بهداشتی اکتفا نکنید! بیشترش کنید آآآقا! plz . که یه بنده خدای دیگه عین من دستپاچه نباشه!  آدمیزاد تو این شرایط عشق که هیچی، حتی اسمش هم از یادش میره! دیگه خودت فکرش رو بکن مصیبت از این بدتر هیجا پیدا نمیشه. البته بیشترش به خاطره اینه که هوا یکم سرد شده، گلاب به روتون آدم هِی دستشوییش میگیره!  بازم یادآوری میکنم شهردارجون، شهر(..)-منطقه(..)، شما که کاری نمیکنید پس حداقل خواهشمند است لااقل این دستشویی های رو زیاد کنید! (النظافةُ النصفتی من الاایمان) اینجوری دیگه کسی عذاب وجدان نمیگیره.  البته میدونم شهردار الان چی با خودت زمزمه میکنی، اینکه " این مملکت همه چیزش کامل و مدرنِ فقط مونده همین یه قلم اضافه کردن wc! (یه کاره!)".      ok ok، حرفم رو پس میگیرم جناب شهردار، گور بابای کلیه!.      

  داشتم میگفتم، هیچی دیگه هرچی منتظر شدیم ۱مین ۲مین، خیر! ۲۰مین،۱ساعت! گفتم حتما یارو افتاده مرده تو خَلا!  حیدرزدم حیدرزدم دیدم نخیر! اینجوری اگه بخوام دست رو دست بگذارم، میشم رسوای خاص و عام! دست به دامن کارگر شهرداری شدم، که بیاد ببینه موضوع از چه قراره. اون بدبختم هر چی در زد، کسی در و باز نکرد. پیش خودم گفتم یا طرف معتاد بوده یا معده اش خیلی وقتی کار نکرده! خلاصه کارگر بیچاره با کلی معذرت خواهی و اِهِن و اوهون کردن یه لگد زد در باز شد!  و چه شد.. این همه مدتی که وایساده بودم از اون موقع تاحالا هیچکی توش نبود بلکه در قفل شده بود! بدون تشکر هول زدم تو و چشام و بستم و با خیال راحت کارم رو انجام دادم.   ولی واقعا اون روز، روز وحشتناکی واسم بود. خدا واسه هیشکی نخواد!

پ.ن : سعی کنید موقع بیرون رفتن از منزل، قبلش زیاد مایعات نخورید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 0:5 AM  توسط پشت کنکوری  | 

در جایی نوشته بود " اولین نیستیم..اما بهترینیم" فهم جمله اش کمی تامل و اندیشه میخواد، حالا منظورش چی بود بماند! اینو کلا نوشتم که یه چیزی نوشته باشم. فردا هم که بدبختانه باید زود بیدار بشم، آقا کرمه نذاشت واسه همین وسوسه شدم یه وبلاگ این موقع افتتاح کنم. ( گراهامبل و دوستاش هم یه شبه انگیزه پیدا کردن!) به این میگین "انگیزه های یه هویی!" بلاگفا هم که خدا پدرش رو بیامرزه، کل امکاناتش اشانتیونه! (مسخره نمیکنم، به جانِ جونم راست میگم). خلاصه که پست اول با چشمای خواب آلو بهتر از اینم نمیشه. از بس که خمیازه کشیدم، شدم قورباغه دهن گشاد!      (واسه اینکه یه خودی نشون داده باشیم یه وبلاگردی هم بعد از اتمام میکنم) بلاخره خودش یه نوع عرض ادب و احترامه! قربونش برم عرض ادب هم که تو خون ایرانیان است و بس.  ایهاالحال، سخن کوتاه میکنم و شب بخیر میگم، چون خمیازه امونم رو برید.  " به قول اِبی قربون همتون "

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 1:17 AM  توسط پشت کنکوری  |