از آخرین آپی که کردم فکر میکنم یک دهه ای میگذره! تو این مدت مشغول مطالعه در زمینه مباحث "قلمبه سلمبه" دقت بفرمایید "قلمبه و سلمبه" بودم.که شاید این حقیر بلاخره بمانند رستمِ دَستان توانستم این شاخک های غول کنکور را بشکنم و از دروازه های قلعه دانشگاه عبور کنم.البته فکر کنم قصه من نقل دخترک ترشیده ای شود که همه عمرش رو صرف انتظار سپری کرد.. به قول قدیمی ها صبر ایوب!
اون قبل تَرها وقتی بچه دبستانی بودم همیشه تو ذهنم تنبل کلاس رو یه بچه ای با صورت کثیف و آبِ دماغِ راه افتاده با موهای ژولیده و لباس نامرتب تصور میکردمو زرنگ کلاس رو یه بچه ای با موی از فرق سمت چپ( از لاله گوش) باز شده و عینک ته استکانی، و دندنهای خرگوشیِ فاصله دار و لباسهای اتو کشیده.بلاخره ، دنیای کودکی هم یه عالمیست واسه خودش.
چهارشنبه هم برای امتحان کلاسی رفته بودم، و وقتی دست و پا شکسته به همه سوالات جواب دادم، رفتم تو عالمِ توهم!
پشت کنکوری: آقای(..) میتونم برگه ام رو بدم؟؟
مراقب: آره جانم، بده.
مراقب: به به! احسنت! مرحبا! وقعا که برگه شما رو باید با آب طلا نمره داد!
پشت کنکوری:
مراقب: جنابِ(..) شما متفکران رو باید روی تخمِ چشم بنده و امثال بنده نهاد و بدون کنکور به دیده منت راهیِ دانشگاه کرد.
مراقب: واقعا عذر میخوام که شما رو معطل کردم، جای شما اینجا نیست.
مراقب: دینگ دینگ دینگ(شماره گیری)، الو.. سلام آقای(..) ما به یک مورد استثنایی برخوردیم! بله.بله. هرچه زودتر اقدام به پذیرش کنید.
مراقب: لطفا، استدعا میکنم بفرمایید برای رهگیریِ پذیرش در امیرکبیر.
پشت کنکوری:
.
.
- آقا..آقا... وقت امتحان تموم شده. برگه ات رو بده.
+ ممنون از لطفتون! لطف کنید، سهمیه ام رو هم سفارشی کنید
- چی؟!!! وقتت تموم شده برگه ات رو بده.
و پشت کنکوری باز اَندر خَم یک کوچه!
پ.ن 1: منظور از این سبک مباحث پیچیده ای بود که در ارقام ریاضیِ پایه اشاره به فرمولهای سینوس و کتانژانت و (استغفرالله کُ..{بیب}) شده بود.
پ.ن ۲: چه خوش گفت شاعر" تنبل همیشه خوابه...جاش توی رختخوابه...پاشو پاشو بیدارش کن...از رختخواب جداش کن..